چهارشنبه 9 تیر 1389
لیزی
ولاسكوئز دختری است كه وزن كمی را داشته و میزان چربی بدنش
تقریبا صفر است؛ اما به هیچ وجه دختر كم اشتهایی نیست.
به گزارش خبرنگار «تابناک
اجتماعی» به نقل از دیلی تلگراف، این دختر 21
ساله از آستین تگزاس، باید هر 15 دقیقه غذا بخورد تا زنده بماند.
خانم ولاسكوئز از سندرم نادری رنج میبرد كه
به رغم
اینكه روزی 60 وعده كوچك غذایی میخورد، باز هم به وزنش اضافه نمیشود و به
همان
اندازه باقی میماند.
این دانشجوی رشته ارتباطات به رغم اینكه
روزانه 5 تا 8
هزار كالری غذا مصرف میكند، اما هیچگاه وزنش بیشتر از 25 كیلوگرم نشده
است.
ولاسكوئز كه 155 سانتی متر قد دارد میگوید:
من مرتب خود
را وزن میكنم و حتی نیم كیلو اضافه وزن من را بینهایت هیجان زده میكند.
مجبور
هستم برای حفظ انرژی خود هر 15 تا 20 دقیقه یك بار غذا بخورم.
وی گفت: چیپس، شیرینی، شكلات، تكههای كوچك
پیتزا، مرغ،
كیك، بستنی، پاستا و میوه وعدههای غذایی من در طول روز را تشكیل میدهند و
زمانی
كه مردم گمان میكنند بیاشتها هستم، خیلی عصبانی میشوم.
وی كه چهار هفته زودتر از زمان مقرر متولد
شده بود، وزن
بسیار كمی داشت.
ریتا مادر 45 ساله خانم ولاسكوئز كه در
كلیسا كار میكند،
میگوید: پزشكان به ما گفتند كه خودشان نیز نمیدانند او چگونه زنده مانده
است.
در ابتدا گمان میشد وی مبتلا به سندرم «دی
بارسی» است،
اما وقتی بعدها مشخص شد هیچ مشكلی در یادگیری ندارد، این فرضیه نیز رد شد.
وضعیت خاص خانم ولاسكوئز باعث جلب توجه
پزشكان بسیاری در
سراسر دنیا شده و وی هماكنون موضوع یك پروژه تحقیقاتی توسط پروفسور
«آبهیمانیو
گارگ» از دانشكده پزشكی دالاس است.
پروفسور گارگ و تیم او معتقدند كه بیماری وی
سندرم
پروگروید نئوناتال (NPS) است كه باعث
تسریع كهولت و از دست دادن چربی صورت و اندام میشود.
وی گفت: من چند نفری را میشناسم كه با
مشكلاتی مانند
لیزی روبهرو هستند، اما مسأله او كاملا متفاوت است. ما نمیتوانیم
پیشبینی كنیم
كه وی در آینده چه وضعیتی خواهد داشت؛ چرا كه جامعه پزشكی هیچ تجربه و
سابقهای در
این زمینه ندارد.
خانم ولاسكوئز در حال نوشتن كتابی در مورد
زندگی خود است
كه احتمالا در سپتامبر آینده منتشر خواهد شد.
دختر-
دختر 25 کیلیویی-
لاغر-
لاغری-
چهارشنبه 26 خرداد 1389
از چهار سال قبل، ناتالی آدلر دختر 21 ساله
استرالیایی، دچار یک وضعیت عجیب در چشمهایش شده است. او هر سه روز چشمانش
به مدت 72 ساعت بسته میشود و بعد از سه روز دوباره و خودبهخود پلکهایش
باز میشوند.
ناتالی میگوید: «شب قبل از بسته شدن چشمهایم، کاملا حس
میکنم که میخواهد چنین اتفاقی بیفتد؛ چون پلکهایم به تدریج سنگین
میشوند».
بیماریها و اختلالات بینایی متعددی وجود دارند که
میتوانند باعث از بین رفتن ناگهانی بینایی شوند. از اختلالات داخل چشمی و
عصبی گرفته که فعالیت سلولهای نوری چشم را با مشکل مواجه میکنند تا
مشکلات عصبی و عضلانی پلک که باعث افتادگی پلک میشوند، اما اینکه یک
اختلال چشمی و نابینایی شکل دورهای به خود بگیرد و مدام تکرار شود، جزو
موارد نادری است که اغلب توجیهی برای آن وجود ندارد. مشکل ناتالی آدلر، هم
یکی از این موارد نادر است.
دختر-
دختر 21ساله-
ادامه مطلب
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389
یك زن اهل كامبوج كه هجده سال در جنگل زندگی كرده و در سال 2007 پیدا شده و به جمع خانواده بازگشته، آرزو دارد دوباره به حیاتوحش برگردد.
«روكوم پنگینگ» در سال 1989 در هشت سالگی و در زمان چرای بوفالوها در مرز ویتنام گم شده بود. والدین او سالها به امید دیدار دوباره او تمام جنگلهای منطقه را به دنبال وی گشتند، زمانی كه دیگر كاملا ناامید شده بودند، یك كشاورز محلی در سال 2007 در حالی او را یافت كه گرسنه و كثیف به دنبال دزدیدن غذا از مزرعه بود.
وقتی او پیدا شد تنها میتوانست چند كلمه نامفهوم از دهان خود خارج كند و كاملا وحشی به نظر میرسید. «ساللو» پدر این دختر میگوید؛ او مثل یك حیوان صدای بیمعنی از دهان خارج میكرد و كاملا عوض شده بود.
ولی از آنجایی كه ساللو یك پلیس است از روی جای زخم روی صورت، دختر را شناخت. با وجود تلاشهای بیدریغ خانواده، روكوم پنگینگ به سختی میتواند خود را در میان انسانها نگه دارد. او دوست دارد دوباره به جنگل برگردد و یك ماه غذای كافی نخورد به طوری كه خانوادهاش مجبور شدند او را در بیمارستان بستری كنند و كادر بیمارستان هم برای نگهداشتن او مشكل داشتند، زیرا او مرتب میخواست فرار كند.
پدر او میگوید:
«ما باید همیشه دستش را بگیریم وگرنه فرار میكند.» وضعیت روحی و روانی او به گونهای است كه خانوادهاش نمیدانند با او چه كنند. او فقط میخواهد به جنگل برگردد و نسبت به زمانی كه پیدا شد ضعیفتر و لاغرتر شده است. جنگلهای كامبوج یكی از انبوهترین جنگلهایی است كه در گذشته قبایل بسیار زیادی در آن زندگی میكرده اند.
دختر-
جنگل-
حیوان-
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389
دختر جوان که به کلاسهای آمادگی کنکور میرفت دلباخته استاد خود شد و پای در سرنوشتی سیاه گذاشت. استاد 40 ساله وقتی از شاگرد خود شنید به وی دل بسته است برای هوشیاری وی خانواده این دختر را در جریان قرار داد. اوایل دیماه سال جاری، خانواده دختری تماس عجیبی از سوی استاد فیزیک دخترشان داشتند. مرد 40 ساله ادعا کرد دختر 18 ساله که در کلاسهای درس وی حضور دارد، احساسات غیرمنطقیای به وی ابراز کرده و میتواند خطرآفرین باشد. این استاد گفت: دختر جوان در تماس تلفنی به من ابراز محبت و عاطفه کرده و هر چه نصیحتش کردم فایدهای نداشت و اصرار دارد با من ملاقات داشته باشد. همین اخطار کافی بود تا خانواده دختر جوان ماجرا را با وی در میان بگذارند و بخواهند دست از این احساسات غیرمنطقی بردارد. وقتی سمانه شنید استادش دست به چنین کاری زده است در تصمیمی عجیب از خانه فراری شد، هیچ ردپایی از وی در دست نبود تا اینکه خانوادهاش به شعبه 4 دادسرای امور جنایی تهران رفتند و از دادیار رضوانفر خواستار ردیابی سمانه شدند. با دستور قضایی تیمی از پلیس وارد عمل شد تا دختر جوان را به خانهاش بازگرداند. پس از 15 روز سمانه در حالی که گرفتار سرنوشت سیاهی شده بود، پیدا شد. دادیار رضوانفر وقتی دختر جوان پیش روی وی نشست خواست به افشای اقدامات عجیبش دست بزند. سمانه گفت: من پدر و مادر و خانوادهام را خیلی دوست دارم، آنها مرا خیلی حمایت کردهاند تا اینکه قرار شد به کلاسهای کنکور بروم. سر کلاس استاد فیزیک بود که جذب رفتارها و متانت وی شدم، هر روز که میگذشت بیشتر با ذهنم درگیر میشدم، وقتی به خانه میرفتم مدام به فکرش بودم تا اینکه توانستم شماره تلفن وی را به دست آورم. دختر جوان افزود: وقتی با استادم تلفنی حرف زدم باورم نمیشد احساساتم را نادیده بگیرد، میخواستم باز سعی کنم که شنیدم استادم به پدر و مادرم اطلاع داده که من چه تصوری از وی دارم. دیگر کنترل کارهایم را از دست داده بودم و تصمیم گرفتم انتقام بگیرم.
سمانه گفت: با فرار از خانه خودم را بدبخت کردم اگر میدانستم به چه منجلابی کشیده خواهم شد چنین کاری نمیکردم. در سرگردانی خیابانها با دختری آشنا شدم و وی که بیخانمان بود مرا نزد دوستانش و خانههایی برد که هیچگاه تصور نمیکردم روزی به چنین جاهایی پا بگذارم.
دختر جوان با گریه افزود: خیلی پشیمانم. 15 روز سرگردان بودم. الان میفهمم که اشتباهات بزرگی را مرتکب شدهام و نباید غیرمنطقی با مسائل روبهرو میشدم. از همه خجالت میکشم.
دادیار رضوانفر با سپردن قرار وثیقه از سوی این دختر وی را به خانوادهاش تحویل داد و تحقیقات برای ردیابی خانههای شیطانی ماموریتی را در برابر پلیس قرار داد.
حوادث-
عشق شوم-
دختر-
دختر 18 ساله-
سه شنبه 31 فروردین 1389
روز 21 فروردینماه سالجاری مردی با مراجعه به کلانتری 140 باغ فیض پلیس را در جریان یک سرقت مرموز قرار داد.
وقتی با دستور بازپرس شعبه 6 دادسرای ناحیه 2 تهران تیمی از ماموران پایگاه پلیس آگاهی وارد عمل شدند در نخستین اقدام به تحقیق از مالباخته دست زدند.
این مرد گفت: روز 19 فروردینماه به همراه زن و بچهام برای شبنشینی و میهمانی شام به خانه یکی از دوستان همسرم دعوت بودیم، وقتی به خانه بازگشتیم متوجه شدیم طلا و جواهرات همسرم به ارزش 9 میلیون تومان به سرقت رفته است.
کارآگاهان با بررسی میدانی خانه این مرد پیبردند دزدان بدون تخریب و شکستن قفلها براحتی وارد خانه طعمهشان شده و چون اطلاع داشتند اعضای خانواده در میهمانی هستند با آسودگی و بدون بهم ریختن اثاثیه، توانستهاند به سرقت میلیونی دست بزنند.
دختر-
توطئه-
میهمانی-
شبنشینی-
میهمانی شبنشینی-
ادامه مطلب
جمعه 27 فروردین 1389
كی آندروود، دچار سستی اعضای بدن (رخوت اعضای بدن) است به این معنی كه هروقت دچار احساسات و هیجانات شدید میشود، عضلههایش ضعیف میشوند.
او هربار كه خوشحال میشود، عصبانی میشود، میترسد، تعجب میكند و یا حتی خجالت میكشد، هر لحظه امكان غش كردنش وجود دارد.
این دختر 20ساله و انگلیسی، از 5سال پیش دچار این مشكل شده است و حتی تعداد غش كردنهای او به 40 بار در یك روز هم میرسد.
او گفت: هنگامیكه این اتفاق برای من میافتد، مردم من را فرد خیلی عجیبی میپندارند و همیشه عكس العملهای غریبهها یكسان نیست و كنار آمدن با رفتار آنها کار آسانی نمیباشد.
كی آندروود همچنین با یك حالت خواب آلودگی مبارزه میكند مشکلی كه بدون هیچ هشداری، سطح هوشیاری او را كاهش میدهد و موجب میشود او به خواب برود.
دختر-
غش-
خنده-